نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۳۸ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

نه بی‌یادت برآید یک دم از من

نه بی‌رویت جدا گردد غم از من

بزن بر جانم آن زخمی، که دانی

به شرط آنکه گویی: مرهم از من

دلم را خون تو میریزی و ترسم

که خواهی خون بهای دل هم از من

مرا از هر که دیدی بیش کشتی

مگر کس را نمی‌بینی کم از من؟

اگر آهی بر آرم زین دل تنگ

به تنگ آیند خلق عالم از من

کجا کارم ز قدت راست گردد؟

که برگشتی چو زلف پر خم از من

به سودای تو گشت از هر کناری

جهان پر نوحه و پر ماتم از من

چنان رسوا شدم در عالم این بار

که گویی: پر شدست این عالم از من

بسان اوحدی، دور از تو، بیمست

که فریادی برآید هر دم از من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دلتنگی و درد جدایی از معشوق سخن می‌گوید. او می‌گوید که هیچ لحظه‌ای نمی‌تواند بدون یاد معشوق زندگی کند و غم او همیشه با اوست. شاعر می‌خواهد که معشوق او را بزند، اما به شرطی که مرهمی برای دردش باشد. او از خون دلش سخن می‌گوید و می‌ترسد که قیمت این دل‌تنگی‌اش را هم مجبور باشد بپردازد. همچنین اشاره می‌کند که همه به او نگاه می‌کنند و او را در غم و اندوه می‌بینند. شاعر می‌گوید که دنیای او به خاطر عشق معشوق پر از نوحه و ماتم شده و به شدت رسوا و شناخته شده است. به طور کلی، شعر بیانگر عمق عشق، درد جدایی و احساس عمیق اندوه است.