نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۴۰ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

دشمن دون گر نگفتی حال من

خود به گفتی چشم مالامال من

هر شبی از چرخ نیلی بگذرد

نالهای این تن چون نال من

حال من چون خال مشکین تیره شد

در فراق یار مشکین خال من

کاشکی! آن روی فرخ می‌نمود

تا ازو فرخنده گشتی فال من

روز عمرم شب شد و پیدا نگشت

روز این شبهای همچون سال من

بر دل ریشم دلیلی روشنست

راستی را پشت همچون سال من

مرغ او بودم، چرا برمی‌تپم؟

گر نزد تیر بلا بر بال من؟

کاشکی!دستم به مالی می‌رسید

کز برای دوست گشتی مال من

وه! که روز اوحدی بی‌روی دوست

شد سیه چون نامهٔ اعمال من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره غم و اندوه شاعر از فراق یار و دوستش است. شاعر در این قطعه احساس تنهایی و درد عمیق خود را بیان می‌کند و به یادگارهایی از عشق و ارتباط با دوستش اشاره می‌کند. او از شب‌های طولانی و تیره‌ای که همچون سال‌ها به نظر می‌رسند صحبت می‌کند و به حسرت و آرزو برای دیدار دوستش می‌پردازد. همچنین، شاعر به ناپایداری و سختی‌های زندگی و تأثیر آن‌ها بر حال خود اشاره می‌کند. در نهایت، او روزی را به یاد می‌آورد که بدون دیدن دوستش، حسرت و سیاهی بر زندگی‌اش حاکم شده است.