نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۴۱ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فعولن مفاعلن فعولن مفاعلن

نگارا، چرا شدی نهان از نهان من؟

چه کردم که گشته‌ای جهان از جهان من

به کینم مخای لب، چو آنم که پیش ازین

همی بر نداشتی دهان از دهان من

چو من پر شدم ز تو، ز من پر شد این جهان

به نوعی که تنگ شد مکان از مکان من

چنان در تو گم شدم که: گر جویدم کسی

نیابد به عمرها نشان از نشان من

چو سرمایهٔ دکان مرا در سر تو شد

چرا دور می‌کنی دکان از دکان من؟

به گوشت همی رسد که: من می‌کنم زیان

ولی در تو کی رسد زیان از زیان من؟

مرا در دل آتشیست نهفته ز هجر تو

که بر می‌کند کنون زبان از زبان من

چو شد در دلم پدید خبرها، که می‌شنید

خبرها بسی بود عیان از عیان من

بسی فتنها که گشت پدید از جمال تو

بسی فیضها که شد روان از روان من

مرا در زمین مجوی، مرا از زمان مپرس

که غیرت برد همی زمان از زمان من

بخوانند سالها،درین وجد و حالها

سخن کاوحدی کند بیان از بیان من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره درد و اندوه عاشقانه است. شاعر به معشوقه‌اش می‌گوید که چرا از او دور شده و چه چیزی باعث این جدایی شده است. او احساس می‌کند که زندگی‌اش به شدت تحت تأثیر عشق او قرار دارد و وجود او را در تمام جنبه‌های زندگی‌اش احساس می‌کند. شاعر از حسرت و دلتنگی خود می‌گوید و این که در عمق وجودش آتشی از عشق و هجر معشوق نهفته است. او به طور کلی می‌خواهد بگوید که جدایی از معشوق برایش غیرقابل تحمل است و او را از هویت و وجودش خالی کرده است. در نهایت، او اظهار می‌کند که زمان و مکان برایش بی‌معنی شده و تنها معشوقش را می‌خواهد.