غزل شمارهٔ ۶۴۳ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چشم دولت را اگر زین به نظر هستی به من
آن فراق اندیش روزی باز پیوستی به من
همچو ماهی صید آن ماهم، که روزی بیست بار
زلف چون دامش در اندازد همی شستی به من
گر سر زلفش به دست من رسیدی گاه گاه
کی رسیدی محنت ایام را دستی به من؟
گفتمش روزی که: از وصل تو کی من برخورم؟
گفت: با چندین بلندی کی رسد پستی به من؟
گر مجالی بودی اندر خانهٔ وصلش مرا
پرتوی از روزن مهرش فرو جستی به من
ورنه چشم مست او را زلف او یار آمدی
این خرابی کی رسیدی از چنان مستی به من؟
اوحدی بیمهرش ار بودی زمانی، کافرم
گر به مسمار وفاقش چرخ بر بستی به من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر ایرانی "اوحدی مراغهای" به موضوع عشق و فراق میپردازد. شاعر در این ابیات از درد و جدایی ناشی از دوری معشوق صحبت میکند و به تأثیراتی که این دوری بر زندگیاش میگذارد، اشاره دارد. او آرزو میکند که روزی دوباره به وصال معشوق برسد و از سختیهای ایام و حسرتهای ناشی از فراق میگوید. همچنین، او به زیبایی زلف و چهره معشوق و تأثیر آنها بر خود اشاره دارد و در نهایت به شدت عشق و وابستگیاش به او اعتراف میکند. شعر حاوی احساسات عمیق و تأملاتی درباره ماهیت عشق و جدایی است.