نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۴۸ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای مکان تو از مکان بیرون

سر امرت ز کن فکان بیرون

در وجودی و از وجود به در

در جهانی و از جهان بیرون

آسمان و زمین تو داری، تو

از زمین وز آسمان بیرون

فتنه‌ای در میان فگنده ز عشق

خویشتن رفته از میان بیرون

ساعتی نیستی ز دل خالی

نفسی نیستی ز جان بیرون

آن و اینت به فکر چون یابند؟

ای تو از فکر این و آن بیرون

بنشینی و از نشستن خود

بینشانی و از نشان بیرون

آخر و اولی و بودن تو

ز آخر و اول زمان بیرون

چون دل اوحدی زبون تو شد

این سخن رفتش از زبان بیرون

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این قطعه شعر به ارتباط انسان با وجود و جهان خود اشاره دارد. شاعر به بیان این نکته می‌پردازد که مکان و وجود واقعی فراتر از جهان مادی و ظاهری است. او از تجربیات عشق و دگرگونی‌هایی که در دل فرد به وجود می‌آید صحبت می‌کند و نشان می‌دهد که انسان در جستجوی حقیقت، باید از قید و بندهای دنیوی و تفکرات عادی خود فراتر برود. به عبارت دیگر، اشاره می‌کند که هویت واقعی انسان در ورای زمان و مکان و فراتر از نظرات و افکار متعارف قرار دارد. در نهایت، شاعر به زوال زبان و کلام در مواجهه با معانی عمیق عشق و وجود اشاره می‌کند.