غزل شمارهٔ ۶۵۵ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دل فراق روی جانان بر نتابد بیش ازین
سینه داغ هجر آنان بر نتابد بیش ازین
با چنین تلخی، که طبع ما کشید از دست هجر
شور این شیرین زبانان بر نتابد بیش ازین
پیر گشتم، ایدل، از خوبان حذر میکن، که پیر
قوت دست جوانان بر نتابد بیش ازین
مهربانا، گر توانی رحم کن بر کار ما
زانکه کار ناتوانان بر نتابد بیش ازین
چند راند چون سگان ما را رقیب از کوی تو؟
گرگ با چوب شبانان بر نتابد بیش ازین
اوحدی، این گریه کمتر کن، که خاک کوی دوست
آب چشم مهربانان برنتابد بیش ازین
طبع یار نازنین در خواب نوشین سحر
نالهٔ فریاد خوانان برنتابد بیش ازین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل از دلمشغولی و درد جدایی از معشوق سخن میگوید. او به شدت از شوق و غم هجران رنج میبرد و بیان میکند که این درد را دیگر نمیتواند تحمل کند. با اشاره به پیری و ضعف، از معشوق میخواهد که رحمی به حال او کند، زیرا وضعیت ناتوانان بیش از این تحملپذیر نیست. شاعر همچنین با اشاره به دشواریهای مواجهه با رقبای عاشق، تأکید میکند که این فشارها نیز قابل تحمل نیست. او از گریه و ناله به خاطر معشوق میگوید و ابراز میدارد که این احساسات دیگر نمیتواند بیشتر از این ادامه یابد. به طور کلی، غزل بیانگر غم عمیق عاشق و نیاز به رحمت و توجه معشوق است.