غزل شمارهٔ ۶۴۹ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
شبت میبینم اندر خواب و میگویم: وصالست این
به بیداری تو خود هرگز نمیپرسی: چه حالست این؟
دهان یا نوش، قد یا سرو، تن یا سیم خامست آن؟
جبین یا زهره، رخ یا ماه، ابرو یا هلالست این؟
به جرم آنکه مرغ دل هوادار تو شد روزی
شکستی بال او، آنگه نمیگویی: وبالست این
ز هجران شب زلف تو بنشینم به روز غم
معاذالله! چه روز غم؟ خطا گفتم، محالست این
مرا گویند: مجموعی ز عشق آن صنم یا نه؟
ز همچون من پریشانی چه جای این سؤالست این؟
برای عشق تو گر من ببازم مال و جاه خود
مکن عیبی که: پیش من به از صد جاه و مالست این
حرامست اوحدی را جز درین معنی سخن گفتن
که هر کو بشنود گوید: مگر سحر حلالست این؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و آرزوهای ناشی از آن است. شاعر در خواب معشوقش را میبیند و در بیداری از حال او سوال نمیکند. او به زیباییهای معشوق اشاره میکند و از حسرت و اندوه ناشی از دوری از او صحبت میکند. شاعر همچنین تأکید میکند که عشقش ارزش بیشتری از مال و مقام دارد و به همین دلیل هیچ عیبی در آن نمیبیند. در نهایت، او میگوید که صحبت در مورد عشق واقعی و احساسات عمیق، کاری حرام نیست و هر کسی که این را بشنود، به تأسیس محبت پی میبرد.