نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۵۰ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن (رجز مثمن مطوی)

دور مرو، دور مرو، یار ببین، یار ببین

در نگر از دیدهٔ جان در دل و دیدار ببین

گر ز دل آگاه شدی، هم‌سفر ماه شدی

چون تو درین راه شدی خوبی رفتار ببین

گر سفرت هست هوس، جان و خرد یار تو بس

نصرت ازین هر دو طلب، هجرت انصار ببین

دوست به پرسیدن تو، روی تو در دیدن تو

جنس فروشنده نگر، نقد خریدار ببین

چند برای دل خود؟ چند هوای دل خود؟

چند رضای دل خود؟ مصلحت یار ببین

گردن ناموس بزن، نامهٔ زندیق بدر

خرقهٔ سالوس بکن، بستن زنار ببین

دشمن من شد دل من، توبه شکن شد دل من

گر پس ازینم طلبی، خانهٔ خمار ببین

خرقه که بر دوخته شد، نقد که اندوخته شد

پیش رخش سوخته شد، گرمی بازار ببین

قابل معلوم بهل، پارس مرو، روم بهل

در سر و در دوم نگر: این همه اسرار ببین

اوحدی، از بهر خدا، دور مرو پیش خدا

در خود و او کن نظری، نقطه و پرگار ببین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ اهمیت دیدن و درک حقیقی از عشق و ارتباط با محبوب است. شاعر به مخاطب می‌گوید که از دوری پرهیز کند و به یارش نزدیک شود و در عمق دل و جانش به او توجه کند. او بر این باور است که اگر کسی به دل و نیت خود آگاه شود، می‌تواند در مسیری روشن و محبت‌آمیز قدم بگذارد. همچنین اشاره به اهمیت خرد و هویتش در زندگی دارد و از او تقاضا می‌کند که در جستجوی محبت واقعی باشد و به جای رضایت سطحی، به خواسته‌های واقعی یار توجه کند. شاعر از توبه و خطرات احتمالی نیز سخن می‌گوید و در نهایت دعوت به مراقبت از خود و درک عمیق از محبوب را مطرح می‌کند. در کل، این شعر نکاتی دربارهٔ عشق، خودشناسی و ارتباط با خداوند را بیان می‌کند.