نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۷۳ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به جان من، به جان من، به جان تو، به جان تو

که نام من نفرمایی فراموش از زبان تو

ز سود من، نپندارم، ترا هرگز زیان دارد

که سود تست سود من، زیان من زیان تو

تو و من در میان ما کجا گنجد؟ که اینساعت

تو گردیدی و گردیدم، تو آن من، من آن تو

غلط کردم، نه آن گنجی که در آغوش من گنجی

مرا این بس که در گنجم به کنجی در جهان تو

سر از خاک زمینم بر ندارد آسمان هرگز

اگر ساکن خودم خواند زمین و آسمان تو

لبت می‌پرسد از جانم که: کامت چیست؟ تا دانم

چه باشد کام مشتاقی؟ دهانی بر دهان تو

گمان بردی که برگشتم به جور از آستانت من؟

بلی در حق مسکینان خود این باشد گمان تو

دل از ما خواستی، جانا، دریغی نیست دل، لیکن

چو روی از ما نمی‌پوشی، کسی باید ضمان تو

از آن حشمت که می‌بینم نخواهد هیچ کم گشتن

فقیری گر بیاساید زمانی در زمان تو

تو با آن حس و زیبایی نگردی هم نشین من

که از خواری و گمراهی نمی‌یابم نشان تو

رخت را شد به جان و دل خریدار اوحدی، لیکن

بدین سرمایه چون گردد کسی گرد دکان تو؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عواطف و پیوند عمیق میان خود و محبوبش اشاره دارد. او از عشق و نیازش به محبوب سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که هیچ‌گاه نمی‌تواند نام محبوب را از یاد ببرد. شاعر می‌گوید که سود و زیانشان به هم وابسته است و آن‌ها در همدیگر حل شده‌اند. او همچنین بیان می‌کند که هیچ چیز در دنیا برایش با بودن محبوبش هم‌ارز نیست و حتی اگر زمین او را بخواهد، آسمان نیز نمی‌تواند او را از محبوبش جدا کند. در نهایت، شاعر به زیبایی محبوب و تمایلش به بودن در کنار او اشاره می‌کند و به حسرت گم شدن در عشق و صفای آن می‌پردازد.