نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۷۸ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

سوی من شادی نیاید،تا نیایم سوی تو

روی شادی آن زمان بینم که بینم روی تو

من دلی دارم که در وی روی شادی هیچ نیست

غیر از آن ساعت که آرد باد صبحم بوی تو

هر کسی از غم پناه خود به جایی می‌برد

من چو غم بینم روم شادی‌کنان در کوی تو

چشم ترکت را غلامان گر چه بسیارند، لیک

زین غلامان مقبل آن خالست و مخلص موی تو

من به غم خوردن نهادم گردن بیچارگی

زانکه کس شادی نبیند در جهان از خوی تو

اوحدی، تن در شب غم ده، کزین شیرین‌لبان

روز شادی کس نخواهد کرد جست و جوی تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عواطف شدید عاشقانه و وابستگی عمیق شاعر به معشوق است. شاعر می‌گوید که شادی واقعی او تنها با دیدن معشوق به وجود می‌آید و بدون او هرگز احساس خوشحالی نخواهد کرد. او همچنین اشاره می‌کند که دیگران برای فرار از غم به جایی می‌روند، اما او با وجود غم، تنها به یاد معشوق به کوی او می‌رود. شاعر به زیبایی‌های معشوق اشاره کرده و می‌گوید که هیچ چیز دیگری نمی‌تواند جایگزین شادی ناشی از حضور او باشد. در نهایت، او بیان می‌کند که در شب‌های غمگین، تنها یاد لب‌های شیرین معشوق است که او را از درد و اندوه دور می‌کند.