نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۷۵ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

دل من خستهٔ یاریست بی‌تو

تنم در قید بیماریست بی‌تو

مرا گوییکه: بی‌من جان همی ده

کرا خود غیر ازین کاریست بی‌تو؟

ترا در سر دلازاریست بی‌من

مرا با خود دلازاریست بی‌تو

تو فخری میکنی بر من، چه حاجت؟

مرا از خویش خود عاریست بی‌تو

دلی را شاد پنداری تو، زنهار!

مپندار این که پنداریست بی‌تو

فضای هفت کشور بر دو چشمم

ز غم چون چاره دیواریست بی‌تو

هر آن گل کز گلستانی بر آید

به چشم اوحدی خاریست بی‌تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق ناامیدی و درد شاعر به خاطر فاصله‌اش از محبوبش است. شاعر به خستگی و بیماری خود اشاره می‌کند و می‌گوید که بدون معشوقش، زندگی معنایی ندارد. او تأکید می‌کند که هر خوشی و شادی، بدون وجود معشوق، تنها یک توهم است و از آن لذت نمی‌برد. همچنین، زیبایی‌های دنیا برای او بی‌ارزش به نظر می‌رسند و همه‌چیز به دور از محبوب، مانند خارهایی در گلستان است. این احساس عمیق جدایی و نبود معشوق در تمام ابیات حس می‌شود.