نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۷۲ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

ای ترک، دل ما را خوش‌دار به جان تو

مگذار تن مارا لاغر چو میان تو

چون سرو روان داری قدی به خرامیدن

و آن روی چو گل خندان بر سرو روان تو

ابرو چون کمان سازی، تا تیر غم اندازی

گر زخم خورم، باری، از تیر و کمان تو

هر چند فراخ آمد صحرای جهان بر من

هر لحظه به تنگ آیم زان تنگ دهان تو

دل خواسته‌ای از من، نتوان به تو دل دادن

زیرا که: چو بگریزی کس نیست ضمان تو

مانند رکابت رو بر پای تو می‌مالم

باشد که به دست افتد یک روز عنان تو

لاف از سخن شیرین دیگر نزنم پیشت

کین لفظ نمی‌زیبد الا ز زبان تو

آشفته شوم هر دم بر صورت زیبایی

باشد که نشان یابم روزی ز نشان تو

اکنون که به شیدایی چون اوحدی از غفلت

در دام تو افتادم، جان من و جان تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و محبت عمیق به معشوق است. شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره می‌کند و از احساسات خود در برابر او صحبت می‌کند. او به قد و قامت معشوق تشبیه می‌کند و از درد و رنجی که عشق برایش به ارمغان می‌آورد، حرف می‌زند. شاعر ابراز می‌کند که نمی‌تواند از عشقش غافل شود و نسبت به معشوق حس وابستگی و دل‌باختگی عمیق دارد. در نهایت، او به حالتی از شیدایی و تسلیم در برابر عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که جانش به جان معشوق وابسته است.