نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۹۰ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چون همه ملک وجود خانهٔ شاهست و شاه

راه چه جویی به غیر؟ بیش چه پویی به راه؟

ای که نچیدی گلش،، در گل خود کن نظر

ای که ندیدی رخش، در دل خود کن نگاه

تا تو به خود می‌روی، گر چه نه بد می‌روی

بی‌تلفی نیست مال، بی‌کلفی نیست ماه

رنگ دویی رنگ ماست ورنه ز نوری چراست؟

پیکر چینی سفید، هیکل زنگی سیاه

وادی قدسست هین! رو بکن از پای کفش

نادی عشقست هان! رو بنه از سر کلاه

اوحدی، ار کار هست، بر در او بار هست

در شو و حجت بگیر، بگرو و حاجت بخواه

یار کمین‌ها کند، غارت دینها کند

آنکه چنین‌ها کند، بر تو نگیرد گناه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، به اهمیت عشق و حقیقت وجود اشاره شده است. شاعر از حذف تفکرات غیرضروری و نزدیک شدن به حقیقت الهی دعوت می‌کند. او به زیبایی و نور الهی اشاره می‌کند و می‌گوید که باید به دل و جان خود نگاه کنیم، زیرا درون خود می‌توانیم زیبایی‌ها و حقیقت را بیابیم. اشاره به این نکته می‌شود که عالم هستی، به عنوان خانه‌ای برای خداوند، نیاز به تامل و خودشناسی دارد. عشق را به عنوان ناد عظیم معرفی کرده و از شنونده می‌خواهد که با پاکسازی خود، به درک عمیق‌تری از معنای وجود برسد. همچنین، به این نکته اشاره می‌شود که در نور عشق، همه رنگ‌ها یکی هستند و این عشق است که انسان را به حقیقت رهنمون می‌سازد.