غزل شمارهٔ ۶۹۳ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
روز عید آن ترک را دیدم پگاه آراسته
گشته از رویش سراسر عید گاه آراسته
طاق ابرو را ز شوخی چون هلالی داده خم
روی نیکو را به زیبایی چو ماه آراسته
هم جمال ماه رویش آب خوبان ریخته
هم هلال نعل اسبش خاک راه آراسته
بیدلان را مال و سر بر دست و دلبر بینیاز
بندگان از پیش و پس حیران و شاه آراسته
او چو شمعی در میان و عاشقان پیرامنش
حلقهای از ناله و فریاد و آه آراسته
نرگس چشم و گل و رخسار و سرو قد او
در شنکج حلقهٔ زلف سیاه آراسته
زلف چوگان وار خود همچون رسنها داده تاب
وانگهی گوی زنخدان را به چاه آراسته
لاف عشقت میزنند آشفته حالان جهان
اوحدی میرست و در عشقت سپاه آراسته
دیدن خوبان اگر جرم و گناهست، ای صنم
نالها دارم بدین جرم و گناه آراسته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در روز عید، شاعر مجذوب زیبایی یک ترک میشود که در ظاهر و رفتار خود بسیار آراسته و دلرباست. ابروهایش به زیبایی هلال و رویش به مانند ماه تابناک است. او تمامی دلها را به سوی خود جلب میکند و عشق او، به ویژه برای عاشقان، به مانند شمعی در میان حلقهای از ناله و فریاد است. زیبایی چشمان، گل و قد او به طور خاص در زلفهایش جلوهگر است. شاعر به شدت تحت تأثیر عشق این معشوق قرار گرفته و هنوز هم برای دیدن او، اگرچه ممکن است گناه باشد، خویش را در این عشق غرق میبیند. در نهایت، عشق او یک طرفدار و سپاه عظیم دارد که نشاندهنده عظمت عشق در دل عاشقان است.