نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۹۲ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای جان من ز هجر تو در تن بسوخته

صد دل ز مهر روی تو بر من بسوخته

سنگین دل تو در همه عمر از طریق مهر

بر حال من نسوخته و آهن بسوخته

هردم ز غصه، چیست نگویی مراد تو؟

زین ناتوان عاشق خرمن بسوخته

بی‌چهرهٔ چو شمع تو در خلوت تنم

دل را چراغ مرده و روغن بسوخته

بر درد و داغ و محنت و اندوه و رنج من

هم مرد خسته گشته و هم زن بسوخته

در مسکنی که این دل مسکین کشیده دم

خرمن به باد داده و مسکن بسوخته

چون اوحدی مرا ز غمت آتش جگر

در آستین گرفته و دامن بسوخته

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره درد و داغ فراق معشوق است. شاعر از آتش عشق و غم‌های ناشی از دوریِ محبوبش سخن می‌گوید و می‌نمایاند که چگونه این احساسات عمیق، روح و جسم او را سوخته است. او به سنگینی دل معشوق اشاره می‌کند که هرگز به او محبت نکرده و این بی‌مهری باعث شده که درد و رنج او دو چندان شود. در این روند، شاعر خود را همچون شمعی بی‌نور در تنهایی احساس می‌کند. در نهایت، زخم‌های عاطفی و سختی‌هایی که تحمل کرده را بی‌پایان توصیف می‌کند و نشان می‌دهد که غم معشوق تا کجا عمیق و آزاردهنده است.