نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۹۱ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

آن تیر بالا را ببین: ز ابرو کمان‌ها ساخته

از تیر چشم مست خود آهنگ جان‌ها ساخته

جان در بلای زلف او تن، مبتلای زلف او

در حلقه‌های زلف او، دل خان و مان‌ها ساخته

آشفته چون ما کاکلش، بر عارض همچون گلش

در چین مشکین سنبلش، حسن ارغوان‌ها ساخته

زلفش به عنبر بیختن، استاد در خون ریخت

چشمش به سحر انگیختن، بند زبان‌ها ساخته

سر پرخروش لعل او، جان باده‌نوش لعل او

شکرفروش لعل او، در دل دکان‌ها ساخته

دردش بلای ناگهان، مهرش میان دل نهان

وانگاه بیرون از جهان، حسنش جهان‌ها ساخته

او در نبرد اوحدی، فارغ ز درد اوحدی

بر روی زرد اوحدی، از خون نشان‌ها ساخته

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر با توصیف زیبایی و魅یای یک معشوق آغاز می‌شود که از تیر ابرو و چشمانش جان‌ها را جذب می‌کند. شاعر نقش زلف معشوق را در سلب راحتی و آرامش از دل‌ها نادیده نمی‌گیرد و زیبایی او را با گل و سنبل مقایسه می‌کند. زلف او به نوعی مانند عطر و خوشبویی است که در دل‌ها اثر می‌گذارد. همچنین شاعر از تاثیرات عمیق عشق و زیبایی معشوق می‌گوید که حتی در نبردها نیز سایه‌های خود را بر دل‌ها باقی می‌گذارد. در کل، شعر به ستایش و تمجید عشق و زیبایی معشوق می‌پردازد و اثرگذاری عمیق آن را به تصویر می‌کشد.