غزل شمارهٔ ۷۲۷ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
بر در میخانه این غلغل و آن طنطنه
چیست؟ بیاور چراغ، پیش نه آتشزنه
گر ز حریفان ماست، با دل یک رنگ و راست
همچو منش مست کن، رود بر طل و منه
ور ز بزرگان دهر باشد و گرگان شهر
خاک نیرزد بهل، با همه کوچ و بنه
از الف و از نقط درشکن این یک ورق
صدر نداند گرفت، جز الف یک تنه
کژ مکژ این گروه راه به جایی نبرد
تا که در افتادشان در مکن و کن کنه
بسر ندارند و یمن، با خود از آن ساختند
بهر خلاف و جدل میسره و میمنه
ای که به حیله گری دم دهی و داد نه
رو، سخن از حال گوی، چند ز حول و سنه؟
گر دلت آلوده شد، بر در میخانه آی
کز پیپالود نیست میکنه در میکنه
زانکه روایت گری، گر نروی راه او
بس که ببینی عنا از پی این عنعنه
خواجه به خواب اندرست، یا به شراب اندرست
ورنه مؤذن نخفت دوش بر آن میذنه
آینهٔ حق تویی، از در معنی، ولی
از نم ناموس و نام تیره شدست آینه
بس که به دود هوس خانه سیه کردهای
هیچ ندانست تافت نور در آن روزنه
هست تفاوت به قدر، ار چه به قدرت کند
شیشه گنی آفتاب، شاش تنی بوزنه
با همه دستان، بسی بر سر ما بگذرد
از روش چرخ زال بهمن و بهمنجنه
از نفس اوحدی گوهر ایمان طلب
چون گهر احمدی از صدف آمنه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به نقد و تحلیل حالات انسانی و رفتارهای اجتماعی میپردازد. او به مسائل ریاکاری، نفاق و ظاهرسازی در جامعه اشاره کرده و به اهمیت صداقت و یکرنگی در روابط انسانی تأکید میکند. به نظر او، گاهی برخی افراد به ظاهر به دنبال حقیقت هستند ولی در عمق دلایل خود، آلوده به خودخواهی و خیانت میباشند. شاعر با استفاده از تمثیلاتی از دنیای می و میخانه، به کنکاش در روح انسانها و جستجوی واقعیات معنوی و ایمانی پرداخته و فراموشی از خود را به عنوان اصلیترین مشکل انسانها مطرح کرده است. در نهایت، او به تلاش برای یافتن حقیقت و نور الهی از دل تاریکیها دعوت میکند.