نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۳۱ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بسیار دشمنست مرا و تو دوست نه

با دوستان خویشتن اینها نکوست؟ نه

من سال و ماه در سخن و گفت و گوی تو

وانگه تو با کسی که درین گفت و گوست نه

با من هزار تندی و تیزی نموده‌ای

گفتم به هیچ کس که: فلان تندخوست؟ نه

ای عاشقان موی تو افزون ز موی سر

زیشان چو من ز مویه کسی همچو موست؟ نه

خلقی به بوی زلف تو از خویش رفته‌اند

کس را وقوف هست که آن خود چه بوست؟ نه

گویند: ترک او کن و یاری دگر بگیر

اندر جهان حسن کسی مثل اوست؟ نه

ای قیمتی چو جان بر ما خاک کوی تو

ما را بر تو قیمت آن خاک کوست؟ نه

شهری به آرزوی تو از جان برآمدند

کس را برآمدی ز تو جز آرزوست؟ نه

با اوحدی طریق جدایی گرفته‌ای

ای پاردوست بوده و امسال دوست نه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و پیچیده شاعر نسبت به یک معشوق می‌پردازد. شاعر می‌گوید که او با دوستانش مشکلاتی دارد و حس می‌کند که دشمنی از جانب معشوق وجود دارد. همچنین، شاعر از تندی‌ها و بی‌محافظتی‌های معشوق سخن می‌گوید و درعین‌حال به زیبایی و جذابیت او اشاره می‌کند. او همچنین به وفاداری و عشق خود به معشوق اشاره دارد و بیان می‌کند که هیچ‌کس نمی‌تواند جای او را بگیرد. در نهایت، شاعر حسرت گذشته و دوستی را احساس می‌کند و به جدایی‌ای که بین خود و معشوق پیش آمده است، می‌پردازد.