نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۴۲ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای که تیر بی‌وفایی در کمان پیوسته‌ای

بار دیگر چیست کندر دیگران پیوسته‌ای؟

گر به شمشیر فراقم پی کنی صد پی روان

در تو پیوندم، که صد رگ با روان پیوسته‌ای

ای بهایی گوهر، اندر سلک پیمان و وفا

با چنان خرمهرها بس رایگان پیوسته‌ای!

میخوری خون دل من، تا ز دل دوری کنم

از دلم چون دور گردی؟ چون به جان پیوسته‌ای

وقت خاموشی چو فکر اندر دلم پیچیده‌ای

روز گویایی چو ذکرم در زبان پیوسته‌ای

گر چه هر دم بشکنی عهدی و برداری دلی

همچنین می‌کن، که با ما هم چنان پیوسته‌ای

گوش دار، ای بت که از زلف گریبانگیر خود

فتنها در دامن آخر زمان پیوسته‌ای

گر بجوشد خونم اندر پوست چندان طرفه نیست

که آتش مهرم به مغز استخوان پیوسته‌ای

دشمن من خاک بر سر کرد، تا در کوی خویش

اوحدی را سر به خاک آستان پیوسته‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره وفاداری و عشق بی‌پایان است. شاعر به معشوق می‌گوید که حتی اگر او بی‌وفا باشد و عهدها را بشکند، همچنان پیوندی عمیق و ناگسستنی میانشان وجود دارد. استفاده از تشبیهات و تصاویر زیبا نشان‌دهنده احساس عمیق و درد ناشی از فراق است. در نهایت، شاعر اشاره می‌کند که با وجود تمام تلخی‌ها و دشواری‌ها، عشقش به معشوق همچنان درونی و پایدار باقی مانده است.