نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۴۵ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

من که باشم؟ در زیان افتاده‌ای

از هوی اندر هوان افتاده‌ای

بیخودی، رخ در بیابان کرده‌ای

گمرهی، از کاروان افتاده‌ای

ناکسی، از بخت دوری جسته‌ای

مفلسی، از خان و مان افتاده‌ای

گاه گویایی فضیحت گشته‌ای

وقت خاموشی زیان افتاده‌ای

از بهشت اندر جهنم رفته‌ای

بر زمین از آسمان افتاده‌ای

بر سر کوی سبکباران عشق

از گرانی رایگان افتاده‌ای

گوهر خود را ز خس نشناخته

وز خسی در خاکدان افتاده‌ای

دل ز غفلت بسته در جایی چنین

وانگه از جایی چنان افتاده‌ای

روز سربازی عنان پیچیده‌ای

وقت مردی ناتوان افتاده‌ای

همنشینان بر کنار بحر و من

از کنار اندر میان افتاده‌ای

اوحدی‌وار از برای این و آن

در زبان این و آن افتاده‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حالت انسانی می‌پردازد که به شدت در مشکلات و ناکامی‌ها غرق شده و از زندگی‌اش ناامید است. شاعر به تصویر کشیده که این فرد به دلیل بی‌توجهی به خود و ارزش‌هایش، از مسیر درست زندگی دور افتاده و درگیر گمراهی شده است. او از حالت خوشبختی به جهنم می‌رسد و به مرور با مشکلاتی همچون فقر و تنهایی مواجه می‌شود. همچنین تعابیر مختلفی از سقوط او از مقام‌های عالی به موقعیت‌های پایین‌تر وجود دارد. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که فرد به جای خودآگاهی، در اثر تأثیرات اطراف و نظرات دیگران قرار گرفته و به بی‌هویتی دچار شده است.