نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۴۹ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در هر چه دیده‌ام تو پدیدار بوده‌ای

ای کم نموده رخ، که چه بسیار بوده‌ای

ما بارکرده رخت و طلب‌گار روی تو

وانگه نهفته خود تو درین بار بوده‌ای

چون اول از تو خاست که عشاق را نخواست

آخر چه شد که از همه بیزار بوده‌ای؟

گفتی: برو، برفتم و گفتی: بیا، دگر

چونم فروختی که خریدار بوده‌ای؟

آنی که یک زمان ز تو ما را گزیر نیست

هر جا که بوده‌ایم تو ناچار بوده‌ای

گر بوده‌ای به حلقهٔ خمارمان شبی

مانند حلقه بر در و دیوار بوده‌ای

گه در میانه نقط صفت گشته‌ای پدید

گاه از کنار دایره کردار بوده‌ای

دوش آنچه دزد برد ز ما در ضمان ماست

یا عهده بر تو بود که بیدار بوده‌ای

ما را مکن به رفتن بازار سرزنش

با ما تو نیز بر سر بازار بوده‌ای

با ما چو یک شراب ز یک جام خورده‌ای

ما مست چون شدیم و تو هشیار بوده‌ای؟

نوش دلست اگر شکر، ار زهر داده‌ای

هوش روان، اگر گل، اگر خار بوده‌ای

روزی اگر به وصل شوی یار اوحدی

منت منه، که با دگران یار بوده‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و تأملاتی درباره معشوق می‌پردازد. شاعر از حضور دائمی معشوق در همه جا سخن می‌گوید و به این نکته اشاره می‌کند که معشوق به رغم اینکه خود را پنهان کرده، همیشه در دل و جان عاشق وجود داشته است. شاعر در عین حال از شعله‌های عشق و پیچیدگی‌های روابط عاشقانه صحبت می‌کند. او به تضادهای عشق، مانند هشیاری و مستی، و همچنین به یادآوری لحظات و احساسات متفاوتی که با معشوق داشته، می‌پردازد. در نهایت، شاعر از معشوق می‌خواهد که او را برای رفتن و شباهت‌هایشان سرزنش نکند، چرا که عشق آنان مشترک و همگن است.