نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۵۲ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آشنایی جمله را، با من چرا بیگانه‌ای؟

خانه‌پرداز من و با دیگران هم‌خانه‌ای

هر دو عالم در سر کار تو کردم، گر چه تو

خود نمی‌گویی که هستی در دو عالم یا نه‌ای؟

شد دلم ویران ز سنگ‌انداز هجرانت، ولی

شادمانم چون تو دایم گنج آن ویرانه‌ای

گر دل سختت نمی‌ماند به سنگ، ای سیم تن

پس چرا پیوسته با ما ده زبان چون شانه‌ای؟

شد کنار من پر از در، ز آب چشم چون گهر

از کنار من چرا دوری، اگر دردانه‌ای؟

ترک مهرت خواستم کردن چو دید آن عقل گفت:

چون کنی ترک پری رویان؟ مگر دیوانه‌ای؟

اوحدی، چون عشق بازی می‌کنی دوری مجوی

همچو فرزین، از رخ این شاه، اگر فرزانه‌ای

بعد از آن از بند کار خویشتن برخیز، اگر

صید آن زلف چو دام و خال همچون دانه‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر، ابراز دلشکستگی و فراق عاشقانه است. شاعر از معشوق خود که به نظرش بیگانه است، می‌گوید و به آن اشاره می‌کند که چگونه با دیگران هم‌نشین شده و او را نادیده گرفته است. شاعر هر دو عالم را برای عشق معشوق صرف کرده و می‌گوید که حتی اگر معشوق در این دو عالم وجود ندارد، دل او به خاطر دوری از او ویران شده است. شاعر نیز به معشوق می‌فهماند که اگر دلش سنگین نمی‌شود، پس چرا همیشه با او سرد است. او از دوری معشوق و دل‌تنگی‌اش شکایت می‌کند و به عشق و وابستگی‌اش اشاره می‌کند. در آخر، شاعر توصیه می‌کند که اگر می‌خواهد آزاد شود، باید از بندها و وابستگی‌های خود رها شود و به عشق حقیقی دست یابد.