نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۵۵ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

با این چنین بلایی، بعد از چنان عذابی

راضی شدم که: بینم روی ترا به خوابی

صد نامه مشق کردم در شرح مهربانی

نادیده از تو هرگز یک نامه را جوابی

هر گه که بر در تو من آب روی جویم

خون مرا بریزی بر خاک در چو آبی

اندر غم تو رازم رمزی دو بود و اکنون

هر حرف از آن شکایت فصلی شدست و بابی

جز سر صورت تو چیزی دگر ندارم

مقصود هر حدیثی، مضمون هر کتابی

چندان نمک لبت را در پسته بسته آخر

کی بی‌نمک بماند بر آتشت کبابی؟

در غیرتیم لیکن مقدور نیست کس را

با چشم چون تو شوخی آغاز احتسابی

یک تن کجا تواند؟پوشید از نظرها

روی ترا، که این جا شهریست و آفتابی

در غصه اوحدی را موقوف چند داری؟

یا کشتن خطایی، یا گفتن صوابی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از غم و عذابی که به خاطر دوری از معشوقش متحمل شده سخن می‌گوید. او به تلاش‌های خود برای ارسال نامه به معشوق اشاره می‌کند، اما از بی‌پاسخی او ناامید است. احساسات عمیق او در مورد معشوق به وضوح بیان شده و او به زیبایی و جذابیت چهرهٔ معشوقش اشاره می‌کند. شاعر به تعبیرات شاعرانه از نمک لب معشوق و تأثیر آن بر خود پرداخته و نشان می‌دهد که چقدر حسرت و longing (آرزو) در دل دارد. به طور کلی، این شعر حاکی از عشق عمیق و غم دوری است.