نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۵۷ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

دولت ز در باز آمدی ما را پس از بی‌دولتی

گر رخ نمودی ترک ما «بعداللتیا واللتی»

می‌زیبد او را سلطنت، زیرا که پیش درگهش

هر شب خروش عاشقان باشد چو کوس نوبتی

از سرکشی او چون علم در جنگ با ما روز و شب

ما در برش زاری‌کنان مانند کوس نوبتی

دادم به زلفش دوش دل، چشمش به ترکی گفت: هی!

او را چو کردی پیشکش، ما را نیاری خدمتی؟

من می‌توانم بوسها دزدیدن از لعلش ولی

چشمش چو غوغا می‌کند می‌ترسم از بی‌حرمتی

شکر به دامن می‌کشند از لعل او تردامنان

وانگه دل بیمار من می‌میرد از بی‌شربتی

ای اوحدی، چون طاقت جورش نیاوردی دگر

بر یار هر جایی منه خاطر، که صاحب غیرتی

شهر کسانست این، دگر بر نیکوان عاشق مشو

گردن به مسکینی بنه، مادام کندر غربتی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به احوالات عاشقانه و مشکلات ناشی از عشق می‌پردازد. او با اشاره به شرایط بی‌دولتی، به محبوبی اشاره می‌کند که اگر بر او نظر کند، او را از غم و درد رهایی می‌بخشد. در عین حال، شاعر از ترس و اضطراب ناشی از عشق و قدرت محبوب صحبت می‌کند، چون هر شب عاشقان در درگاه او به نوازش و نیایش می‌پردازند. شاعر به زیبایی محبوب و چالش‌های ناشی از عشقش اشاره می‌کند و از قدرت محبت می‌گوید که می‌تواند دل را بشکند. او همچنین از احساس ناتوانی و غم دل خود در مواجهه با عشق سخن می‌گوید و به دیگران توصیه می‌کند که در عشق خود با احتیاط عمل کنند. در نهایت، او از سختی‌های عشق و عدم توانایی در تحمل آن می‌گوید و به دیگران هشدار می‌دهد که به عشق ورزیدن به فانی‌ها بی‌اندیشند.