نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۵۶ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چه پیکری؟ که ز پاکی چو گوهر نابی

زهی، سعادت آن خفته کش تو هم خوابی

نقاب طرهٔ شبرنگ زیر چهره چه سود؟

که چون ستارهٔ روشن ز زیر می‌تابی

دلم ز پستهٔ تنگ تو چون براندیشد

به چهر زرد و دم اشکهای عنابی

بقای حسن چو گل چند روز می‌باشد

بکوش تا مگر این چند روز دریابی

کشیده‌ای چو کمان دشمن مرا در بر

مرا ز پیش میفگن چو تیر پرتابی

منت ز تافتن زلف منع می‌کردم

چنان شدی که کنون روی نیز می‌تابی

بیا، که مردمک چشم اوحدی بی‌تو

به اشک دیده فروشد چو مردم آبی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و عشق است. شاعر از زیبایی معشوق خود که مانند گوهر نایابی است، صحبت می‌کند و حسرت و شادی او را در خوابیدن در کنار او ابراز می‌کند. شاعر به زشتی بی‌دلی و غم و اندوه ناشی از دوری معشوقش اشاره می‌کند و از زوال زیبایی و گذرا بودن آن سخن می‌گوید. همچنین، او احساس تیرگی و تیرگی ناشی از عشق و دوری از معشوق را با تصاویری نظیر کمان و تیر بیان می‌کند. در نهایت، شاعر از اشک‌ها و حسرت‌هایش به خاطر دوری محبوبش می‌گوید.