نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۶۶ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما را چو توانی که ز خود دور فرستی

این نیز توانی که بما نور فرستی

در وعدهٔ فردای تو این صبر که کردیم

ما را تو مبادا که بر حور فرستی

بی‌منت موسی سخنی چند ز دیدار

بنویس در آن لوح که از طور فرستی

هر نامه که از پیش تو آمد همه شد فاش

زیرا که تو با آن دف و طنبور فرستی

چون من نه به خود باشم و خاطر نه به سامان

رسوا شود آن نیز که مستور فرستی

سر جمله به تفصیل ندانی که بگویم

پیش من ار اوراد چو دستور فرستی

غیر از سخن وصل تو باید که نگوید

قاصد که به پیش من مهجور فرستی

با روی تو کو فرصت گفتار؟ مگر خود

پیغام و نشان خود از آن سور فرستی

زین گلخن و ویرانه برنجیم، نسیمی

وقتست کزان گلشن معمور فرستی

رنجور تو شد اوحدی، ای ماه چه باشد؟

گر شربت آن وصل به رنجور فرستی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و انتظار عاشق برای وصال معشوق می‌پردازد. شاعر از معشوق می‌خواهد که اگر توانایی دور کردن او از خود را دارد، پس می‌تواند نوری از وجود خود به او برساند. او به صبر خود در انتظار وعده معشوق اشاره می‌کند و نگران است که معشوق او را به سمت حوران فرستد. شاعر همچنین به دیدار موسی و نوشتن یادگاری از دیدار در لوح اشاره می‌کند. او بر این نکته تأکید می‌کند که سخنان او باید فقط در ارتباط با وصال معشوق باشد و هیچ چیز دیگری برای او اهمیت ندارد. در نهایت، شاعر از رنج و دردی که بدون وصال معشوق متحمل می‌شود، گلایه می‌کند و از معشوق می‌خواهد که به او شربتی از وصال عطا کند.