نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۸ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آمد نسیم گل به دمیدن ز چپ و راست

ساقی، می شبانه بیاور، که روز ماست

در باغ شد شکفته به هر جانبی گلی

فریاد عندلیب ز هر جانبی بخاست

تا پیش شاخ گل ننشینی، قدح به دست

آشوب بلبلان بندانی که: از کجاست؟

هر دم بنفشه‌وار فرو می‌روم به خود

از فکر جام لاله که: خالی ز می چراست؟

شاهد، بسوز عود، که خواهیم عیش کرد

مطرب، بساز عود، که خواهیم عذر خواست

جز عشق هر هوس که پزی زین سپس، هدر

جز عیش هر عمل که کنی بعد ازین، هباست

من عمر خود به عمر گل اندر فزودمی

گر راه بودمی به سر این فزود و کاست

چون گل کلاه‌داری خود ترک می‌کند

بر ما عجب نباشد اگر پیرهن قباست

ای نو رسیده سبزه، که آبت ز سر گذشت

گر سرگذشت خویش ز ما بشنوی رواست

تا ما قفای گل بنبینیم چون هلیم

دست از می؟ ارچه سرزنش خلق در قفاست

جز یاد بید و سرو مکن پیش اوحدی

کو نشنود به وقت گل الا حدیث راست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این غزل شاعر به زیبایی و زندگی در بهار اشاره می‌کند. او از نسیم و گل‌های شکفته در باغ صحبت می‌کند و خواستار شراب و شادی در شب است. بلبلان و خوش‌نوازی به عیش و عشق دعوت می‌شوند و شاعر هشدار می‌دهد که هر چیزی جز عشق بیهوده است. او زندگی را به گذر عمر گل تشبیه می‌کند و به زیبایی و جوانی اشاره دارد که با گذر زمان از بین می‌رود. در پایان، شاعر یادآوری می‌کند که تنها یادهای زیبا و درست را در زندگی خود نگه دارد.