نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۸۱ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نگارا، گر چه می‌دانم که بس بی‌مهر و پیوندی

سلامت می‌فرستم با جهانی آرزومندی

بدان دل کت فرستادم نه‌ای خرسند، می‌دانم

که گر جان نیز بفرستم نخواهد بود خرسندی

چنین زانم پسندیدی که حال من نمی‌دانی

ز حالم گر شوی آگه چنان دانم که نپسندی

ز شاخ مهر چون گفتم که: بار الفتی چینم

درخت الف ببریدی و بیخ مهر بر کندی

اگر دستت همی خواهم خسی بر پیش من داری

ورت من پای می‌بوسم ز دست من همی تندی

فرو هشتی به خویش آن زلف را کاشفته می‌گردد

نه آن بهتر که او را بر چو من دیوانه‌ای بندی؟

جهانی را بیفگندی به حسن یک نظر، جانا

کزان افتادگان روزی نظر بر کس نیفگندی

بپیوند رفت روز جور و بیداد و ستم، جانا

کنون هنگام احسانست و انعام و خداوندی

حدیث تلخ اگر گفتی نرنجید اوحدی را دل

که گر زان تلخ‌تر نیزش بگویی شربت قندی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به نگارا (عشق یا معشوقه‌اش) می‌گوید که هر چند او را نمی‌فهمد و رابطه‌ای شاداب و محبت‌آمیز ندارند، اما همچنان سلامتی و آرزوهای خوب برایش می‌فرستد. شاعر می‌داند که حتی اگر جانش را هم تقدیم کند، نگارا خرسند نخواهد شد. او از وضعیت خود می‌نالد و اعتراف می‌کند که حالش خوب نیست و نمی‌داند که نگارا از حال او خبر ندارد. به این سمت اشاره دارد که اگر نگارا از درد و رنج او مطلع شود، به حال او دلسوزی نخواهد کرد. او از زخم‌های عاطفی و جدایی صحبت می‌کند و می‌گوید که محبت و احساساتش نادیده گرفته شده‌اند. در نهایت، شاعر از نگارا می‌خواهد که به او محبت کند و بجای بدی، نیکویی را در پیش گیرد تا روزهای سخت و تلخ به پایان برسد و محبت در جای خود قرار گیرد.