نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۷۹ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ببر دل از همه خوبان، اگر خردمندی

به شرط آنکه در آن زلف دلستان بندی

هر آن نظر که به دیدار دوست کردی باز

ضرورتست که از دیگران فرو بندی

اگر به تیغ تو را می‌توان برید از دوست

حدیث عشق رها کن، که سست‌پیوندی

و گر چو شمع نمی‌گردی از غمش، بنشین

که پیش اهل حقیقت به خویش می‌خندی

هزار نامه به خون جگر سیه کردم

هنوز قاصرم از شرح آرزومندی

بیا، که جز تو نظر بر کسی نیفگندم

به خشم اگر چه مرا از نظر بیفگندی

ز بندگی به جفایی چگونه برگردم؟

که گر به تیغ زنی هم چنان خداوندی

به طیره گر تو مرا صد جواب تلخ دهی

هنوز تلخ نباشد، که سر بسر قندی

نشاند تخم وفای تو اوحدی در دل

اگر چه شاخ نشاطین ز بیخ برکندی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار شاعر به عشق و رابطه‌اش با محبوب می‌پردازد. او بیان می‌کند که اگر فردی خردمند باشد، باید دل خود را از دیگران بگیرد و به محبوب خود بسپارد. شاعر می‌گوید هر نگرش به دوست باید به دور از سایرین باشد و اگر عشق را با درد و زخم احساس کن، بهتر است از این نوع عشق دست بکشی. او همچنین از تلاش‌های خود در نوشتن و ابراز احساساتش صحبت می‌کند و این که حتی اگر محبوبش او را طرد کند، هنوز هم نمی‌تواند از او چشم‌پوشی کند. در نهایت، شاعر به وفاداری خود به محبوبش تاکید دارد و هر درد و رنجی را که از جانب او ببیند، با عشق و وفاداری پاسخ می‌دهد.