نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۸۶ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

باغ بهشت بیند بی‌داغ انتظاری

آن کش ز در درآید هر لحظه چون تو یاری

بر صیدگاه دولت نگرفته‌اند هرگز

شاهان به باز و شاهین زین خوب‌تر شکاری

چون بلبل ار بنالم واجب کند کزین سان

در دامن دل من نگرفته بود خاری

بر دل گذر نمی‌کرد این روز نامرادی

وقتی که بود ما را روزی و روزگاری

ایمن نمی‌نشینم، کاسان دهد بکشتن

چون ما پیادگان را وانگه چنین سواری

همچون علف برآیند از گورم استخوانها

بعد از من ار کنی تو بر خاک من گذاری

با من مرو، که خصمم عیبت کند، چو بیند

من پیر گشته وانگه در دست ازین نگاری

این راز چون بدارم، پنهان، که یافت شهرت

ذکرم به هر زبانی، نامم به هر دیاری

با دل چو گفتم ای دل، کاری کنیم زین پس

گفت اوحدی، نیابی بهتر ز عشق کاری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف وضعیت خود و احساساتش می‌پردازد. او به باغ بهشت و لحظه‌های حضور محبوب اشاره دارد و می‌گوید که در کنار او، تمامی مشکلات یادآوری نمی‌شود. شاعر به شکوه خود از روزهای ناامیدی می‌پردازد و از مرگ و خاطراتی که از او باقی می‌ماند سخن می‌گوید. او همچنین به عشق می‌پردازد و این را مهمترین و ارزشمندترین کار در زندگی می‌داند. در نهایت، او به خود و دلش می‌گوید که هیچ چیز بهتر از عشق نمی‌تواند باشد.