غزل شمارهٔ ۷۸۸ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
ز تورانیان تنگ چشمی سواری
در ایران به زلف سیه کرد کاری
که کافر نکردست بر دین پرستی
که دشمن نکردست با دوستداری
دهانش خموشی، لبش باده نوشی
سرش پر خروشی، میان پود و تاری
به چهره چراغی، به رخساره باغی
به سیرت بهشتی، به صورت بهاری
ستم را به سختی دلش پایمردی
طرب را به نرمی تنش دستیاری
به بالا چو سروی، برفتن تذروی
به پیکار شاهی، به پیکر نگاری
سیاووش رویی، فرنگیس مویی
فریبرز شکلی، فریدون شعاری
نه جمشید، لیکن هرش بنده میری
نه ضحاک، لیکن هرش زلف ماری
اگر شعر گویی در آن غمزه زیبد
و گر هوش بندی در آن زلف باری
کزین بیژنی را بدوزد به تیری
وزان رستمی را ببند به تاری
شماری گر از بیدلانش بگیری
نگیری دل اوحدی در شماری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وصف ویژگیهای یک شخصیتی heroic و زیبا میپردازد که به نوعی در تضاد با فرهنگ تورانیان تنگچشم قرار دارد. شاعر به زلفهای سیاه و جذاب این شخصیت اشاره میکند و او را با صفاتی همچون شجاعت، آرامش در سختیها و زیبایی بینظیر توصیف میکند. همچنین، با مقایسههایی به افسانههای ایرانی مانند شخصیتهای سیاووش و فریدون، جلال و عظمت او را نشان میدهد. شعر در عین حال به موضوع عشق و هوش نیز اشاره دارد و پیوند عمیق بین زیبایی ظاهری و روحی را به تصویر میکشد. در نهایت، شاعر به دل باختگی و آثار عاطفی عشق اشاره میکند.