نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۹۰ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

من به هر جوری نخواهم کرد زاری

زانکه دولت باشد از خوی تو خواری

گفته‌ای: خونت بریزم،سهل باشد

بعد ازین گر بر سرم شمشیر باری

گو: بیاموز، ابر نیسانی، ز چشمم

اشک باریدن در آن شبهای تاری

بر ندارم سر ز خاک آستانت

من خود این خیر از خدا خواهم به زاری

با تو خواهم گفت هر جوری که کردی

گر نخواهی عذرم، آخر شرم داری

اوحدی مقبل شود در هر دو عالم

ار قبولش می‌کنی روزی به یاری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات شاعر درباره عشق و علاقه‌اش به معشوق می‌پردازد. شاعر از زاری و دل‌تنگی‌های خود سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که هرچقدر معشوق به او سخت بگیرد، او از پای نخواهد نشست و همچنان به عشق و علاقه‌اش ادامه خواهد داد. او به اشک و غم‌ناکی خود اشاره کرده و می‌گوید که هرگز سر از خاک آستان معشوق بر نمی‌دارد. در پایان شاعر درخواست می‌کند که معشوق در روزی دیگر او را بپذیرد و به یاری‌اش بشتابد، و این نشان‌دهنده امید او به رحمت و محبت معشوق است.