نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۸۲ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

زهی! زلف و رخت قدری و عیدی

قمر حسن ترا کمتر معیدی

همه خوبان عالم را بدیدم

بر آن طوبی ندارد کس مزیدی

مراد چرخ ازرق جامه آنست

که باشد آستانت را مریدی

برآن درگه بمیرم، بس عجب نیست

به کوی شاهدی گور شهیدی

به گنجی می‌خرم وصل ترا، گر

ز کنجی بر نیاید من یزیدی

شبی در گردنت گویی بدیدم

دو دست خویش چون حبل الوریدی

به مستوری ز مستان رخ مگردان

که بعد از وعده نپسندم وعیدی

هر آحادی چه داند سر عشقت؟

که همچون اوحدی باید وحیدی

اگر غافل نشد جان تو از عشق

ز دل پرداز او بر خوان نشیدی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و عشق است. شاعر به وصف زیبایی معشوق و برتری او نسبت به دیگران می‌پردازد و می‌گوید که هیچ‌کس نمی‌تواند به مقام او برسد. او از مرگ در عشق و فدای خود در برابر معشوق صحبت می‌کند و به تلاشی که برای به دست آوردن وصال او می‌کند، اشاره دارد. شاعر تأکید می‌کند که عشق واقعی نیازمند آگاهی و حضور دل است و به جاذبه‌های عشق و مستی نیز اشاره می‌کند. در نهایت، عشق را امری پیچیده می‌داند که تنها افراد خاص می‌توانند به آن پی ببرند.