نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۹۲ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

شب هجرانت، ای دلبر، شب یلداست پنداری

رخت نوروز و دیدار تو عید ماست پنداری

قدم بالای چون سرو تو خم کردست و این مشکل

که بالای تو گر گوید: نکردم، راست پنداری

دمی نزدیک مهجوران نیایی هیچ و ننشینی

طریق دلنوازی از جهان برخاست پنداری

دلت سختست و مژگان تیر، در کار من مسکین

بدان نسبت که مژگان خار و دل برجاست پنداری

خطا زلفت کند، آخر دلم را در گنه آری

جنایت خود کنی و آنگاه جرم از ماست پنداری

ز هجر عنبر زلف و فراق درد دندانت

دو چشم اوحدی هر شب یکی دریاست پنداری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به شب یلدا و دوری از معشوق خود اشاره می‌کند. او احساس می‌کند که دیدار معشوقش همانند جشن نوروز برای اوست و شب هجران را به شب یلدا تشبیه می‌کند. با ابراز عشق و دلتنگی، از سختی‌های عشق و جدایی می‌گوید و به زیبایی‌های معشوقش اشاره می‌کند. او به وضوح بیان می‌کند که محبت معشوق برایش بسیار ارزشمند است و هر یک از احساساتش را مانند عمق دریا تصور می‌کند. در نهایت، شاعر از تقصیرات و دردهای ناشی از عشق و جدایی می‌گوید و به نوعی از معشوقش گلایه‌مند است.