نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۹۳ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

برون کردی مرا از دل چو دل با دیگری داری

کجا یادآوری از من؟ که از من بهتری داری

چه محتاجی به آرایش؟ که پیش نقش روی تو

کس از حیرت نمی‌داند که بر تن زیوری داری

من مسکین سری دارم، فدای مهرتست، ار چه

تو صد چون من به هر جایی و هر جایی سری داری

نشاید پر نظر کردن به رویت، کان سعادت را

مبارک ناظری باید، که نیکو منظری داری

نثار تست سیم اشک من، لیکن کجا باشد؟

بر توسیم را قدری، که خود سیمین بری داری

شکایت کردم از جور تو یاران را و گفتندم:

برو بارش به جان می‌کش، که نازک دلبری داری

چو فرهاد، اوحدی، دانم که روزی بر سر کویت

ببازد جان شیرین را، که شیرین شکری داری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از غم و درد جدایی صحبت می‌کند. او احساس می‌کند که از دل خارج شده و محبوبش با دیگری است. شاعر می‌پرسد چه نیازی به زیبایی دارد وقتی کسی به زیبایی او وجود دارد. او خود را مسکینی می‌داند که برای عشق محبوبش آماده فدا کردن جان است، در حالی که محبوب می‌تواند هزاران admirer داشته باشد. شاعر به نحوه زیبایی محبوب و نازک دلی او اشاره می‌کند و می‌گوید که دیگران به او توصیه کرده‌اند با درد عاشقانه‌اش کنار بیاید، چون محبوبش زیبایی خاصی دارد. در نهایت، شاعر به فرهاد، عاشقی معروف می‌پردازد که جانش را به خاطر عشق می‌سپارد و این‌گونه عشق را توصیف می‌کند.