نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۰۱ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

باز آمدی، که خونم بر خاک در بریزی

توفان موج خیزم زین چشم تر بریزی

هر ساعتی به شکلی، هر لحظه‌ای بینگی

دوداز دلم برآری، خون از جگر بریزی

گر تشنه‌ای به خونم، حاکم تویی،ولیکن

در پای خویش ریزش،روزی اگر بریزی

مانند آفتابی، کز بس شعاع خوبی

چون دیده بر تو دوزم، نور از نظر بریزی

در شهر اگر نماند شکر، چه غم؟ که روزی

لعل تو گر بخندد، شهری شکر بریزی

بالله که برنگیرم سر ز آستانهٔ تو

گر خنجرم چو باران بر فرق سر بریزی

صد نوبت اوحدی را خون ریختی و گر تو

آنی که می‌شناسم، بار دگر بریزی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و شوقی عمیق سخن می‌گوید. او به محبوبش می‌گوید که اگر دوباره به سراغش بیاید، می‌خواهد احساساتش را به شدت بروز دهد و حتی جانش را فدای عشقش کند. او به توفان احساساتش اشاره می‌کند و بر این موضوع تأکید می‌کند که اگر روزی بر او خنجر ببارد، باز هم سرش را از عشق و حیرت بر نمی‌دارد. در نهایت، شاعر به تکرار خونریزی و درد ناشی از عشق اشاره می‌کند و می‌خواهد بگوید که این حس عمیق و تکراری است.