غزل شمارهٔ ۸۰۳ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
تو از رنگی که بر گردی کجا همرنگ ما باشی؟
که ما را میرسد رندی و بیباکی و قلاشی
بدین ریش تراشیده قلندر کی شوی؟ چون تو
جوالی موی در پوشی و مشتی پشم بتراشی
ازین صورت چه میخواهی؟ دوای سیرت بد کن
که تقصیری نکرد ایزد درین صورت به نقاشی
کجا شیرین شود کام تو از حلوای خرسندی؟
که مانند نمکدان در قفای سفرهٔ آشی
ترا با دیگران جنگست و دشمن در بن خانه
به گرد نفس خود بر گرد، اگر در بند پرخاشی
گرت سرسبزیی باید، درین صورت به صدق دل
به آب دیده باید کرد سال و ماه فراشی
به درویشی و مسکینی چو دستت میدهد چیزی
چرا در پای درویشان و مسکینان نمیپاشی!
تو بر کن چشم معنی را و بنگر نیک، تا با خود
چه رخ پوشیدگان بینی ز هر سویی به جماشی؟
بسان اوحدی این جا بنه در نیستی گردن
که کاری بر نمیآید ز خود بینی و بواشی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوعاتی چون رندی، بیباکی و superficiality در زندگی میپردازد. شاعر به دیگران میگوید که رنگ و ظاهری که دارند، نمیتواند آنها را با حقیقت درونشان همرنگ کند. همچنین به چهرههایی اشاره میکند که برای پنهان کردن حقیقت خود، زعفرانی و مکارانه عمل میکنند. شاعر همچنین تأکید میکند که چهره زیبای ظاهری، نمیتواند دلی پاک و خالص را تضمین کند و باید از درون خود به درستی و صداقت بپردازند. این شعر دعوت به تفکر درباره حقیقت زندگی و فراموش نکردن ارزشهای انسانی و دینی است و یادآور میشود که دنیا بدون عالمان حقیقی و معنوی پوچ و بیمعناست.