غزل شمارهٔ ۸۰۶ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
سنت آنست که خاک کف پایش باشی
فرض واجب که به فرمان و برایش باشی
گر نخواهی که به حسرت سر انگشت گزی
در پناه رخ انگشت نمایش باشی
ماه را دیدم و گفتم: تو بگیری جایش
بازگفتم: تو نه آنی که به جایش باشی
گرهی بازکن از بند دو زلفش به نیاز
ای دل، آنروز که در بند گشایش باشی
اوحدی، دست بدار از سخن دوست، که او
به وفا سر ننهد، گر تو خدایش باشی
گر به رنج غم او کوفته گردی صد بار
بوی آن نیست که در صحن سرایش باشی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلدادگی به معشوق است و به اهمیت اطاعت و خدمتگزاری به محبوب اشاره دارد. شاعر میگوید که باید در سایه محبوب باشیم و هرگونه غم و حسرتی را تحمل کنیم تا بتوانیم به عشق او برسیم. همچنین به این نکته اشاره میکند که عشق حقیقی به معشوق باعث میشود که انسان از تمام دردها و مشکلات بگذرد تا در نهایت به وصال او برسد. در پایان، شاعر هشدار میدهد که نباید به دلخوشیهای ظاهری دل بندیم، چرا که واقعیات عشق ممکن است فراتر از تصورات ما باشد.