نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۱۸ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از چهره لاله سازی و از زلف سنبلی

تا از خجالت تو نروید دگر گلی

عاقل به آفتاب نکردی دگر نگاه

گر در رخ تو نیک بکردی تاملی

تو خوش نشسته فارغ و اصحاب شوق را

هر دم بخیزد از سر کوی تو غلغلی

روی ترا تکلف زلفی بکار نیست

این بس که وقتها بترازیش کاکلی

در سیل‌خیز گریه نمی‌ماند چشم من

گر داشتی چو چشم تو زان ابروان پلی

آنرا که آرزوی گلستان وصل تست

از خار خار هجر بیاید تحملی

بر سر مکش که خوب‌ترین دستگاه تو

حسنست و کار تو نبود بی‌تزلزلی

دردا! که نقد و جنس من اندر سر تو رفت

نادیده از لب تو به نوعی تفضلی

ای گل، برای وصف تو در باغ روزگار

بهتر ز اوحدی نبود هیچ بلبلی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جذابیت چهره محبوب و احساسی است که شاعر نسبت به او دارد. شاعر از زیبایی‌های چهره و زلف محبوب سخن می‌گوید و می‌گوید که این زیبایی‌ها موجب شده‌اند که سایر گل‌ها از خجالت نروند. او به دقت به جزئیات چهره محبوب پرداخته و بیان می‌کند که نگاه عاشقانه به او از ارزش بالایی برخوردار است. همچنین، شاعر به غم دوری و مشکلات عشق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که تحمل این درد برای او سخت است. در نهایت، او زیبایی محبوبش را با گل و بلبل مقایسه می‌کند و تأکید می‌کند که هیچ شاعری نتوانسته به زیبایی او وصفی بهتر از اوحدی بدهد.