نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۲۲ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

زهی! نادیده از خوبان کسی مثل تو در خیلی

اگر روی ترا دیدی چو من مجنون شدی لیلی

ز هجرت چون فرو مانم جزین کاری نمیدانم

که شب را روز گردانم بواویلاه و واویلی

اگر چشمم چنین گرید میان خاک کوی تو

ز اشک او همی ترسم که در شهر اوفتد سیلی

به امید تو میباشم من شوریده سر، لیکن

کجا با آن چنان رتبت به درویشان کند میلی؟

به قتلم وعده ها دادی و کشتن بیمها، آری

ز قتل من چه اندیشی؟ که چون من کشته‌ای خیلی

به لطفم پرسشی میکن، که از جور تو دارم من

شبی تاریک چون مویی، نهاری تیره چون لیلی

گرفتم ز اوحدی یکروز جرمی در وجود آمد

ز احسان تو آن زیبد که بر جورش کشی ذیلی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس عمیق و دردناک عاشقانه اشاره دارد. شاعر به زیبایی معشوق خود می‌بالد و می‌گوید که اگر او را ببیند، مانند مجنون به عشق لیلی دیوانه خواهد شد. او از هجران و دوری بسیار رنج می‌برد و نمی‌داند چگونه شب را به روز برساند. اشک‌های او به خاطر معشوقش بر زمین می‌ریزند و می‌ترسد که این اشک‌ها به شهر بیفتند. شاعر در دل امید دارد، اما از عدم توجه معشوق به خود نگران است. او به یاد وعده‌هایی که معشوق به او داده فکر می‌کند و به تعبیر دردهای عاشقی و سوء‌تفاهم‌ها می‌پردازد. در نهایت، به احسان و لطف معشوقش اشاره می‌کند و آرزو می‌کند که روزی در سایه‌اش قرار گیرد.