غزل شمارهٔ ۸۱۷ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
نه بیگانهای، ای بت خانگی
مکن با من خسته بیگانگی
تو گر پایمردی نکردی به لطف
چه سود این دلیری و مردانگی؟
پریزادهای چون تو پیش نظر
نباشد ز من طرفه دیوانگی
چراغیست روی تو، ای ماهرخ
که شمعش نیرزد به پروانگی
بگیری بسی دل به زلف چو دام
گر آن خال مشکین کند دانگی
ز مهر سر زلفت، ای سنگدل
هوس میکند سنگ را شانگی
به تمکین مکوش، اوحدی، در غمش
که عاشق نکوشد به فرزانگی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس عشق و دلشکستگی speaker اشاره دارد. او به معشوقهاش اذعان میکند که اگرچه او در عشق به او استقامت نشان نداده، اما دلیری و مردانگی او نیز بیفایده است. زیبایی و دلربایی معشوق او را مجذوب کرده است و او به عشق و دیوانگیاش افتخار میکند. speaker همچنین به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و به نوعی بیان میکند که عشق او چنان قوی است که حتی سنگ را به حرکت در میآورد. در نهایت، او میگوید که عاشق نباید به درایت و خرد ورزی در عشق خود بپردازد.