نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۲۴ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای داده بر وی تو قمر داو تمامی

پیش تو کمر بسته اسیران به غلامی

از شرم بنا گوش تو در گوشه نشیند

گر ماه ببیند که تو در گوشهٔ بامی

هر لحظه بدان زلف چو دامم بفریبی

ای من به کمند تو، چه محتاج به دامی؟

گر عام شود قصهٔ ما در همه عالم

چون خاص تو باشیم چه اندیشه ز عامی؟

ای کشته مرا گفتن شیرین تو صدبار

خود روی تو یک بار نبینم که کدامی؟

چون یار گرامی ز در خانه درآید

شاید که کشی در قدمش جان گرامی

بی‌تو به مقامی ننشینم که ننالم

ای نالهٔ دلسوز من، اندر چه مقامی؟

با مدعیان حال نگفتیم، که ایشان

در آتش این سینه نبینند ز خامی

از بخت به مقصود رسد اوحدی این بار

گر پیش خودش بار دهد مجلس سامی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و شاعر احساسات عمیق خود را نسبت به او بیان می‌کند. او معشوق را به قمر تشبیه می‌کند و می‌گوید که وفاداری و عشق او به معشوق، او را به زور در دام احساساتش کشانده است. شاعر به صفات خاص معشوق، زیبایی و تاثیر او بر دیگران اشاره می‌کند و به احساسات خود از دوری و درک ناچیز دیگران در مقابل عشق واقعی‌اش می‌پردازد. در نهایت، او خواهان وصال و نزدیکی به معشوق است و می‌گوید که بدون او نمی‌تواند آرامش یابد.