غزل شمارهٔ ۸۲۵ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
به خرابات گذارم ندهند از خامی
سوی مسجد نتوانم شدن از بدنامی
صوفی رندم و معروف به شاهدبازی
عاشق مستم و مشهور به درد آشامی
سر ز ناچار بر آورده به بیسامانی
تن ز ناکام فرو داده به دشمن کامی
حال می خوردنم از روزن و سوراخ به شب
همه همسایه بدیدند ز کوته بامی
آن زبونم که اگر بر سر بازار بری
بی سخن مال مرا خاص شناسد عامی
دشمنم گر نتواند که ببیند نه عجب
دوست نیزم نتواند ز ضعیف اندامی
اوحدیوار به صد بند گرفتارم، لیک
تو در این بند ندانی که برون از دامی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حالتی از عشق و ناامیدی شاعر است. او از ناکامیهای خود در روابط و اجتماعی که در آن زندگی میکند، سخن میگوید. از طرفی به عشق و مستی اشاره میکند و از سوئی دیگر از ناتوانی در مواجهه با جامعه و دشمنانش مینالد. شاعر به طور خاص از بیتوجهی اطرافیان نسبت به احوالاتش و دردهای درونیاش میگوید و احساس میکند که به نوعی در بند و گرفتار است، اما در عین حال به آزادیاش در درون دامن میزند و از آن آگاه است. در نهایت، احساس تنهایی و بیکسی به وضوح در کلماتش مشهود است.