نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۳۵ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

باز دوشم ز راه مهمانی

به خرابی کشید و ویرانی

داشت در پیش رویم آینه‌ای

تا بدیدم درو به آسانی

که جزو نیست هر چه می‌دانم

که ازو خاست هر چه می‌دانی

دو قدم راه بیش ، نیست ولی

تو در اول قدم همی مانی

هر چه هستیست در تو موجودست

خویشتن را مگر نمی‌دانی؟

ای که روز و شبت همی خوانم

گر چه هرگز مرا نمی‌خوانی

زان شراب بقا بده جامی

تا تن اوحدی شود فانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بررسی تجربه‌های انسانی و جستجوی حقیقت می‌پردازد. او از خرابی و ویرانی که ناشی از دوری از مهمانی واقعی (حقیقت) است، سخن می‌گوید و به آینه‌ای اشاره می‌کند که خودشناسی و درک وجود را امکان‌پذیر می‌سازد. شاعر می‌گوید که دانسته‌ها و آگاهی‌ها در عمق وجود انسان نهفته‌اند و حتی اگر مسیر را درست نرویم، حقیقت در درون ما موجود است. او از حقایق و عمق وجود تماس می‌گیرد و درخواست شراب بقا می‌کند تا خود را در این دنیا ناپدید کند و به حقیقت بپیوندد. این شعر دعوت به خودشناسی و درک عمیق‌تر از هستی است.