نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۶۷ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

با دل تنگ من از تنگ شکر هیچ مگوی

چون ترا از دل من نیست خبر هیچ مگوی

چند گویی که: حدیث تو به زر نیک شود؟

روی زرین مرا بین و ز زر هیچ مگوی

پیش قند دهن پسته مثال تو ز شرم

چون نبات ار بگذارد ز شکر هیچ مگوی

هر دمی قصهٔ ما را چه ز سر میگیری؟

جان چو در پای تو کردیم ز سر هیچ مگوی

از دهان تو به یک بوسه چو خرسند شدیم

زان دهن جز سخن بوسه دگر هیچ مگوی

من بی‌سود چه گرد تو توانم گشتن؟

گر کمر گرد تو گردد ز کمر هیچ مگوی

سینهٔ اوحدی از عشق تو گر ناله کند

ناوکت را سپرست و به سپر هیچ مگوی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با دل‌تنگی و اشتیاق به معشوقش اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که درباره احساساتش صحبت نکند زیرا او دلی از عشق را فراموش نکرده است. شاعر بر این باور است که عشق و محبتش به معشوق با هیچ چیز دیگر قابل مقایسه نیست و حتی در مورد زیبایی‌های دنیوی مانند زر و شکر هم بی‌مورد است. او از این می‌گوید که کلام و بوسه معشوق برایش بیش از هر چیزی ارزشمند است و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که عشقش هیچ نزدیکی به سود و منفعت ندارد. شاعرانگی اوحدی به عمق احساساتی که در عشق دارد و ناله‌هایی که از دلش برمی‌خیزد، اشاره دارد که در واقع نظم و زیبایی را در عشق نشان می‌دهد.