غزل شمارهٔ ۸۷۰ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
گلا، عنان عزیمت به بوستان چه دهی؟
بتا، تعلق خاطر به سرو وبان چه دهی؟
ز سرو راست تری، یاد نسترن چه کنی
ز لاله خوبتری دل به ارغوان چه دهی؟
چو غنچه تنگ دلی را به خندهٔ چو شکر
ز پستهٔ دهن خویشتن نشان چه دهی؟
چو نرگس تو ز بیداد خون خلق بریخت
تو تیر غمزه به ابروی چون کمان چه دهی؟
بنفشه را چو زبان بر کشیده ای ز قفا
به خیره سوسن پر فتنه را امان چه دهی؟
چو طوطی لب لعل تو در حدیث آمد
به هرزه بلبل شوریده را زبان چه دهی؟
اگر نه همچو فلک تند خوی و بد مهری
مراد دشمن و تشویق دوستان چه دهی؟
بر آستان تو بگریستم به طیره شدی
که باز رحمت این خاک آستان چه دهی؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیباییهای طبیعت و احساسات انسانی میپردازد. شاعر در آن به زیباییهای مختلفی مانند سرو، لاله، غنچه و دیگر گلها اشاره کرده و از شنونده میخواهد که با زیباییهای آنها چه کند. او همچنین به عشق و دردهای مخفی در دل انسانها اشاره میکند و میپرسد که در مواقعی که دل شکسته است، چگونه میتوان با دیگران ارتباط برقرار کرد. در کل، این شعر بیانگر تناقضات عشق، زیبایی و درد است و دعوت به تفکر در مورد ارزش و چگونگی برخورد با این مسائل میکند.