نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۶۹ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

رخ باز نهادم به سماوات الهی

تا بر سر گردون بزنم نوبت شاهی

رخت و خر خود را همه بگذاشتم اینجا

چون یار مسیحم، بسم این چهرهٔ کاهی

از من مطلب مهر خود، ای شاهد دنیا

بر مهر تو چون دل نهد این عاشق آهی؟

اینجا نتوان کرد مقام، ار چه دلم را

روزی دو سه مهمان تو کرد این تن ساهی

جز در رسن عشق مزن دست ارادت

تا یوسف مصری شوی، ای یوسف چاهی

اینجا منشین پر، که جزا می‌نتوان یافت

عمر ابد و مملکت نامتناهی

برخیز و بن باغ بهشتی نظری کن

تا پیش نهم هر چه دلت خواهد و خواهی

گه نعره بر آریم ز صحراش چو مرغان

گه غوطه بر آریم ز دریاش چو ماهی

در نامهٔ ترکیب که داری نظری کن

تا سر دو گیتی بشناسی بکماهی

نی نی، که ازین هر دو جهان جز به رخ او

گر باز شود چشم تو در عین گناهی

یکرنگ شو، ای اوحدی و یکدل و یکتا

در کش قلم و خط به سپیدی و سیاهی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وصف عشق و ارتباط معنوی با معشوق می‌پردازد. او از دل کندن از دنیا و تعلقات مادی سخن می‌گوید و به سمت آسمان و شاهی الهی می‌نگرد. شاعر دعا و درخواست محبت معشوق را دارد و به این نکته اشاره می‌کند که در دنیای مادی نمی‌توان جایی برای دل گذاشت. در عین حال، او بر اهمیت عشق و ارادت تاکید می‌کند و به یادآوری عظمتی که در عشق و تصوف وجود دارد، اشاره می‌کند. همچنین به زیبایی باغ بهشتی و آزادگی در عشق و اندیشه اشاره می‌کند و به دنبال درک حقیقتی برتر و پاک است. شاعر از خواننده می‌خواهد که یکرنگ و یکدل باشد و به وضوح در زندگی خود عمل کند.