نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۷۶ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)

گر چه در کوی وفا جا نگرفتی و سرایی

ما نبردیم ز کوی طلبت رخت به جایی

بس خطا بود نگه باز نکردن که گذشتی

مکن اینها، که نکردیم نگاهت به خطایی

بر تن این سر شب و روز از هوس پای تو دارم

ورنه من کیستم آخر؟ که سرم باشد و پایی

گر قبا شد ز غمت پیرهنی حیف نباشد؟

کم از آن کز کف عشق تو بپوشیم قبایی

قیمت قامت و بالای ترا کس بنداند

تا نیفتند چو من شیفته در دام بلایی

درد عشق تو به نزدیک طبیبان ولایت

بس بگفتیم و ندانست کسش هیچ دوایی

هم نشینان تو بر سفرهٔ خاصند، چه معنی؟

که به درویش سر کوچه نگفتند صلایی

بوسه‌ای ده به من خسته، که بسیار نباشد

به فقیران بدهد محتشم شهر عطایی

اوحدی را مکن از خیل محبان تو بیرون

که توسلطانی و خیلت نشکیبد ز گدایی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در مورد عشق و دلتنگی است. شاعر از جدایی و ناکامی در عشق سخن می‌گوید و حسرت می‌خورد که نتوانسته به معشوق خود نزدیک شود. او به یاد لحظاتی افتاده که می‌توانست به معشوق نگاه کند و از خطاهای خود در این زمینه ناراحت است. شاعر به زیبایی‌های معشوق اشاره می‌کند و حس می‌کند که دیگران اهمیت او را درک نمی‌کنند. همچنین دردی که از عشق می‌کشد به پزشکان گفتنی است، اما هیچ‌کس درمانی برای آن نمی‌یابد. در نهایت، شاعر از معشوق درخواست بوسه‌ای می‌کند که نشانه‌ای از محبت باشد و از او می‌خواهد که همواره به یاد او باشد، چرا که او از محبان واقعی معشوق است و از این عشق نمی‌تواند جدا شود.