نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۷۷ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

هرگزت عادت نبود این بی‌وفایی

غیر ازین نوبت که در پیوند مایی

من هم اول روز دانستم که بر من

زود پیوندی، ولی دیری نپایی

میکنم یادت بهر جایی که هستم

گر چه خود هرگز نمیگویی: کجایی؟

رخ نمودن را نشانی نیست پیدا

نقد می‌بینم که رنجی می‌نمایی

گر نپرسی حال من عیبی نباشد

کین شکستن خود نیرزد مومیایی

چشم ما را روشنی از تست و بی‌تو

هرگزش ممکن نباشد روشنایی

اوحدی بیگانه بود از آستانت

ورنه با هر کس که دیدم آشنایی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بی‌وفایی و ناپایندگی پیوندها اشاره می‌کند و از تجربه خود در این زمینه سخن می‌گوید. او از احساس تنهایی و دلتنگی‌اش به یاد معشوق سخن می‌گوید و صراحتاً بیان می‌کند که بدون او، زندگی‌اش معنا ندارد. همچنین، او به این نکته اشاره می‌کند که اگرچه معشوق از حالش نمی‌پرسد، ولی این موضوع برای او اهمیتی ندارد، زیرا شکستن رابطه‌ای که محبت در آن نیست، ارزشی ندارد. در نهایت، شاعر به تنهایی خود در غیاب معشوق اشاره می‌کند و از آشنایی‌هایی که دارد، ولی همچنان احساس بیگانگی با جمع را در قلب خود حس می‌کند.