نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۸۶ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای نسیم سحر، چه می‌گویی؟

از بت من خبر چه می‌گویی؟

به جز آن کم ز غم بخواهد کشت

چه شنیدی؟ دگر چه می‌گویی؟

می‌دهم در بهای وصلش جان

می‌بری، یا مبر، چه می گویی؟

با تو بار سفر دل من بود

چیست بار سفر؟ چه می‌گویی؟

من از آن لب سخن همی‌پرسم

تو حدیث شکر چه می‌گویی؟

گذری می‌کند به جانب من؟

یا ندارد گذر؟ چه می‌گویی؟

به جز احوال آن نگار مگوی

اوحدی را ز هرچه می‌گویی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عاشقانه و دلتنگی می‌پردازد. شاعر از نسیم صبح سوال می‌کند که چه خبر از معشوقش دارد و به شدت به دوری معشوق و غم ناشی از آن اشاره می‌کند. او اعلام می‌کند که برای وصال محبوبش آماده است جان خود را بدهد و از نسیم می‌خواهد تا خبری از محبوبش بیاورد. در ادامه، شاعر درباره سفر دل خود از معشوق می‌پرسد و در نهایت تأکید می‌کند که هر چیزی جز احوال محبوب نگوید. شعر نمایانگر longing و وابستگی عمیق شاعر به معشوقش است.